سفرنامه پاشوره با پرسیکا

نویسنده: آیدا خاقانی

سفرنامه برنامه صعود به قله پاشوره

تاریخ برنامه: ۲۷ و ۲۸ خرداد ۱۴۰۰

سرپرست : مسعود فرح بخش – فرشید مایلی

نویسنده: آیدا خاقانی

علم به این نتیجه رسیده است که دنیا تنها یک مکان فیزیکی نیست، بلکه حالتی از ذهن است. عالم هستی به‌جای این‌که یک ماشین عظیم باشد، یک اندیشه بزرگ است.این سخن سر #جیمز_جینز، فیزیکدان انگلیسی است.

برنامه‌ی قله‌ی پاشوره ، دهمین برنامه با پرسیکا بود که تجربه اش کردم و با یک خیال ِامن از فنی بودن گروه پرسیکا باهاش همراه بودم. پنجشنبه و جمعه ۲۷ و ۲۸ خردادماه از سال ۱۴۰۰، قرار به حرکت ساعت ۱۲:۳۰ پنجشنبه از مرکز شهر تهران بود و با توجه به حساسیتی که سرپرست گروه داره برای سروقت رسیدن، معمولا معطلی زیادی نداریم برای ساعت ِراه افتادن ۱۶ نفر در میدل‌باس با ماسک و اسپری الکل به دست می نشینیم. قراره از جاده هراز بریم به سمت روستای نوا ( یکی از مناطق ییلاقی مازندران ) که  فاصله ی ۱۰۰ کیلومتری داره با تهران. نصفی از مسیر که گذشت راهنمای برنامه ازمون خواست یه معارفه ی مختصری داشته باشیم تا فضای دوستانه تری رو در این برنامه تجربه کنیم
با گذشتن از  رینه و نیاک و درست روبروی رستوران سالاری در جاده هراز به جاده فرعی نوا در سمت راست روستا رسیدیم. حدود ۱۰ کیلومتر تا روستای نوا مسیرآسفالت هست که بیست دقیقه  ای طول کشید. ساعت ۱۵:۳۰ بود که رسیدیم به روستای نوا و بعد از  آماده سازی سریع ، حدود ساعت ۱۶ از کنار کارخانه آب معدنی نوا  (ارتفاع ۲۲۰۰) راه افتادیم به سمت دشت آزو. گذر کردن از بین باغ های میوه و همراهی یه رود زلال و خنک  باهامون ، کمی از شدت گرما رو کم کرد. بعد از یکساعت و نیم و طی کردن ۳ کیلومتر راه که مسیر سختی نبود رسیدیم به دشت پر گل آزو که بین اردیبهشت تا خرداد این دشت پر است از گل های رنگارنگ. ارتفاع دشت آزود حدود ۲۶۰۰ متر هستاز توی دشت آزو بهترین چشم انداز رو داریم برای تماشای دماوند جان ، همونی که با شکوه زیادی ایستاده و نگاه‌مون می کنه. نزدیکی های محل کمپ ، اجتماعی از گلپر های برگ پهن با بوی عطری که عقل از سر آدم  می پروند. با فاصله کمی از محل کمپ ما یک کلبه بود که به کلبه آزو مشهوره، بعد از عرض سلام و ارادت به دماوند عزیز ، بلافاصله شروع کردیم به برپایی چادرها.

کمپ پرسیکا و نمایی از دماوند

به در خواست راهنما چادرهامون رو دایره ای  تشکیل دادیم تا کمپ ما مشخص باشه، راهنما و کمک راهنما می اومدند برای سرکشی کنار چادرهامون که  اگر کسی نیاز به کمک یا راهنمایی داشت ، دست به کار می شدند.همه ی بچه ها درهای چادر ها رو به سمت دماوند قرار داده بودن تا بتونند دئم اونو ببینندو محل چادر ما نزدیک تر از همه ، چشم توی چشم دماوند بودیم. یک چشمه نزدیک کمپ بود برای تهیه آب و همین طور یک سرویس بهداشتی صحرایی. بعد از برپا کردن بساط چایی و کمی گپ و گفت یک غروب بی نظیر رو تماشا کردیم با پس زمینه دماوند و روستاهای اطراف در پای دماوند

منظره غروب خورشید و دماوند

راهنما اعلام کرد که ساعت شروع حرکت برای فردا ۵ صبح هست و این یعنی هر چه زودتر شام خورده بشه و زنگ ِ خواب زده بشه. از بد ِحادثه گروهی دیگه با تعداد ۵۰ نفر کنار ما کمپ کردند که متاسفانه اخلاق کوهنوردی رو رعایت نمی کردند و با سر ‌صدای خیلی زیاد در حال گذران شب شون بودند و مانع استراحت و خواب ما شدند و با تذکر لیدر کمی اوضاع قابل تحمل شد و تونستیم بخوابیم. صبح یکی از بچه های خوب و قدیمی گروه موند پیش چادرهامون تا در اون شلوغی دشت حواسش به وسایل باشه و همه سر ساعت با یک کوله سبک در یک خط مستقیم از دره ای شروع به حرکت کردیم.
از دره نیم ساعتی رفتیم و از سمت راست خودمون روی یک یال قرار گرفتیم و تا خود قله از مسیری عبور می کردیم که اطرافش پر بود از گون هایی که گل های ریز بنفش داده بودند، وقتی بهشون نگاه می کردی مثل نت موسیقی با آهنگی دلنشین نواخته می شدند. تا نزدیکی های قله بنفش ها باهامون بالا اومدند و همراهی مون کردند.در مسیر قله سمت راست مون خط‌الراس دوبِرار معروف رو داشتیم با اون همه چین که چشم رو روی خودش خیره نگه می داشت و در سمت چپمون دماوند زیبا بود البته سمت چپ که سنگ های کوه تغییر هویت داده بودند و صخره ای شده بودند و دائما از کنار پرتگاه های مختلف رد می شدیم. اگه هوا باشه باید با خیلی دقت اینجا رو رد کرد

گروه در روز صعود قله و نمایی از خط الراس دوبرار در دور دست

هوا چقدر باهامون یاری کرد ، آفتاب داشتیم اما خنکای بادی ملایم تا خود قله همراه مون بود و نذاشت گرما طاقت‌فرسا بشه. بعد از  چهار ساعت و نیم رسیدیم به قله ی پاشوره در ارتفاع ۳۷۸۰ متر ، حدود ۶ کیلومتر طول مسیر و ۱۱۸۰ متر هم ارتفاع گرفتیم از محل کمپ. عکس های تکی و جمعی مون که با جناب پاشوره تموم شد ،هر کسی رفت به سمتی برای احیای انرژی و من و دوستم رو به دماوند دراز کشیدیم

قله پاشوره

ترکیب آسمون و کوه های دور و نزدیک و دماوند و اون آفتاب ِ خنک ، خلسه ای از آرامش رو برامون داشت که دلمون می خواست ساعت ها در همون نقطه بمونیم و تکون نخوریم اما لیدر با توجه به برنامه زمانبندی ش ، ازمون خواست که آماده فرود بشیم و  البته از مسیری دیگر. دو قله ی دیگه در همون حوالی بودند قله دورتر به نام قله ی حَلزِم ، یه قله نزدیک تر به نام قله ی عبرت. بخشی از مسیر برگشت (که متفاوت با مسیر صعودمون بود) شن‌اسکی بود و سنگ های شبیه سنگ پای ریز و درشت قرار بود از زیر پاهامون سر بخورند و سر و صدا راه بندازند. اصلا اسم قله پاشوره به خاظر وجود همین سنگ پاهای در مسیر هست. لیدر چند نکته رو بهمون تذکر داد که بتونیم با شرایط بهتر و کم خطرتر شن اسکی و سراشیبی رو پایین بریم. تقریبا نصف مسیر رو توی شن اسکی بودیم و دماوند که دایم برابر ِ چشم مون. توی مسیر برگشت دیگه اون خطِ بنفش رنگ ِ گون ها رو نداشتیم کنارمون ، اما  چند تا لاله ی وحشی و گل شقایق رو دیدیم که خیلی زیبا بودند.
بعد از سه ساعت رسیدیم به محل کمپ و در یک فرصت یکساعته ناهار خوردیم و کمپ هامون رو جمع کردیم و از لابلای باغ ها و دشت راه افتادیم به سمت روستای نوا و ساعت ۴:۳۰ عصر رسیدیم به ماشین و راه افتادیم به سمت تهران . گرمای راه رو با خوردن بستنی تلافی کردیم و دقیقا ساعت ۸:۳۰ شب رسیدیم به تهران و دفتر ِ یه تجربه ی خوب دیگه با پرسیکا بسته شد

قله پاشوره با پرسیکا ، خرداد ۱۴۰۰

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments